السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
361
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
اشتباه از بين برود و به اصطلاح عوارض غريبه خارج شود . ( آشنايى با علوم انسانى ، ج 1 ، ص 31 و 32 ) . ن نفس نفس جوهرى است كه ذاتا از ماده مجرد است ، اما در مقابل فعل متعلق به آن مىباشد . مادهاى كه نفس در مقام فعل وابسته به آن است بدن ناميده مىشود . نفس بدون بدن كار انجام نمىدهد . رابطهء ميان نفس و بدن به گونهاى است كه نفس بدون واسطه در آن تصرف مىكند و تدبير آن را به عهده دارد ، و در عين حال از آن منفعل مىشود و اثر مىپذيرد . بسيارى از دردها و لذتهاست كه به واسطهء تغييراتى كه در بدن رخ مىدهد ، بر نفس عارض مىگردد . نفس بدون بدن حادث نمىشود ، اگرچه ممكن است پس از پيدايش و حدوث ، تعلقش از بدن قطع شود و بدون بدن هم باقى بماند . نفس الامر كلمات فلاسفه در بيان معناى اصطلاحى نفس الامر مختلف است . برخى گفتهاند : مقصود از امر در واژهء « نفس الامر » عالم امر است و عالم امر عبارت است از يك عقل كلى كه صور همهء معقولات در آن وجود دارد . و مراد از مطابقت يك قضيه با نفس الامر آن است كه آن قضيه با صورتهاى معقولى كه نزد آن عقل است ، مطابقت مىكند . و برخى گفتهاند : مقصود از نفس الامر خود شىء است ، يعنى در اين واژه اسم ظاهر به جاى ضمير قرار گرفته است . و به جاى آنكه گفته شود : « هذا كذا فى نفسه » گفتهاند : « هذا كذا فى نفس الامر » . بنابراين ، معناى اينكه مثلا عدم در نفس الامر باطل الذات است ، آن است كه عدم فى نفسه چنين است . اما به نظر علامهء طباطبائى ، نفس الامر ظرفى است كه عقل براى مطلق ثبوت و تحقق در نظرى گيرد . و در واقع نفس الامر همان معناى عام ثبوت است كه شامل مراتب سهگانهء آن ، يعنى ثبوت وجود ، ثبوت ماهيت و ثبوت مفاهيم اعتبارى عقلى مىگردد . ر . ك : ثبوت . نوع واژهء « نوع » در كتابهاى منطق داراى دو اصطلاح مختلف است كه يكى « نوع حقيقى » و ديگرى « نوع اضافى » خوانده مىشود . تعريفى كه معمولا براى نوع حقيقى آورده مىشود ، چنين است : تمام حقيقت مشترك ميان جزئياتى كه تنها كثرت عددى دارند ( اما